موضوع :
بر حذر داشتن از نسبت كفر بدون سبب(كيلويي)به ديگران
بسياري از مردم،خداوند متعال آنها را اصــلاح فــرمايد،از فـهم ودرك
آنچه آدمي را از دايره اسلام خارج مي كنند وموجب كفر مي شوند،سخت
در اشتباه مي باشند وبه راه خطارفته اند،مي بيني آنها بعلت مخالفت جزئي
افراد مسلمان،در نسبت كفر به آنها شتاب به خرج مي دهند،به نحويكه در
كره زمين وتمام كشورهاي اسلامي،به غير از تعداد مـحدودي ومـعدودي
مسلمان باقي نمي ماند،ما از آن عده كه احكام را صادر مي كنند،
تقاضا داريم با حسن ظن با مسلمانان برخورد نمايند ومي گوئيم إن شاءالله
اين نيت تند وتيز از وجوب امر به معروف ونهي از مـنكر نــشأت گـرفته
است،ولي متأسفانه راه آنرا كه بايد از روي حكمت وموعظه به نحو احسن
باشد،گم كرده اند،واگر اين امر منجر به مجادله ومباحثه گــرديد،نــبايد از
روي خشونت اقدام شود، بلكه بايد برابر آيه قرآني كه مـي فــرمايد} ادْعُ
إِلِى سَبِيلِ رَبِّكَ بِالْحِكْمَةِ وَالْمَوْعِظَةِ الْحَسَنَةِ وَجـَادِلْهُم بِالَّتِي هِـيَ أَحْـسَنُ {
مجادله از راه خوب وخوبتر انجام گيرد، كه از اين راه بهتر مورد قــبول
واقع مي شود،ورسيدن مقصود آسانتر است،بديهي است خلاف اين مفهوم
غلط است ونشانه حماقت مي باشد.اگر فرد مسلماني راديدي كه نماز مي
گذاردو واجبات الهي را به جاي مي آورد واز حرامها اجتناب مي كند ،امر
به معروث ونهي از منكر انجام مي دهد در تعمير مساجد كوشا است و به
تعهدات خود وفا مي كند،اگر همين شـخص بـراي انـجام كاريكه شـما
آنرا حق مي داني دعوت كردي كه ايشان در اين مورد عقيده خلاف شما
را داشت واين امرهم از قديم در بين علما مورد اختلاف بوده وهست وبه
دعوت شمارالبيك نگفت،بعلت اينكه از شما تبعيت نكرده است،بلافاصله
نسبت كفر باو بدهي.بديهي است مرتكب كار بـسيار بد شـده اي و گـناه
بزرگي كرده اي كه خداوند متعال شما را از آن بر حذر داشته است وشما
رادعوت كرده كه باحكمت وعاقبت انديشي با اوبرخورد نمائي،علامه امام
احمد مشهور به مداد .اجماع بر اين است نبايد نسبت كفر به
هيچ كس از اهل ايمان وقبله داده شود،مگر اينكه صانع را انكار نمايد ويا
شريك آشكار كه قابل تأويل نباشد براي او قرار دهد،ويا اينكه پيغمبر را
منكر باشد،ويا آنچه از ضروريات دين است قبول نكند، يا حديث متواتر
را رد نمايد،ويا آنچه به اجماع جزو ضروريات دين است انكار كند.
وآنچه ضروري در دين به حساب مــي آيد،عــبارت اسـت از:توحـيد،
نبوت،ختم رسالت بوسيله حضرت محمدص وقيامت وحشرونشر حساب
وجزا وبهشت وجهنم است، هركس آنها را انـكار كند كافــر است وهيچ
گونه عذري در اين باره از مسلمانان پذيرفته نمي شود،مــگر ايـنكه ايـن
شخص تازه به دين اسلام گرويده باشد،عذر اين فرد تا تعليم او قـــبول
است،وبعد از آن از او هم سلب عذر خواهد شد.
حديث متواتر كه انكار آن موجب كفر است به خـبري گفته مــي شود
كه يك جمع آنرا روايت كرده است كـه مــحقق است آن جــمع بر كـار
دروغ اجتماع نمي كنند،خواه باسناد حديث باشد، مانند(( من كـذب عـليَّ
متعمداً فليتبوأ مقعده من النار ))هر كسي بطور عمدي دروغي ازمن روايت
كند،جاي خود را در آتش تهيه كند.
ويا از نظر طبقات راويان باشد،مانند تـواتر قــرآن مجيد كـه از طبقه به
طبقه ديگر رسيده است ونياز به سند ندارد.
وگـاهي تــواتـر از روش عمل وارث بـعمل مي آيد، مانند تواتر كاري
كه از عصر نبوت تا به امروز ادامه دارد احياناً تواتر از راه علم حاصل مـي
شود،مانند تواتر وجود معجزات حضرت رسول ص هرچند يكي يـكي از
معجزات بواسطه حديث احاد ثابت است، ولي قدر مشترك آن اسـت كـه
وجود معجزه است به حد تواتر رسيده است وهر فرد مسلمان به آن عـلم
كامل دارد.
هـمانا نـسبت كـفر بر مسلمان به جز در موارد بالا كه آنرا ذكر كـرديم،
كار بسيار خطرناك است وبايد از آن پرهيز كردواز پيغمبرص روايت شده
است (إذا قال الرجل لأخيه يا كافر فقد باء بها أحـدهـما)«اگـر مــردي به
برادرش بگويد اي كافر،يكي از آن دو مشمول كفر مي شوند»بـــخاري از
ابوهريره رض روايت كرده است.پس صحيح نيست هيچ كس كــفر را به
كس ديگر نسبت بدهد،وفقط كساني مي توانند باين امر مبادرت نـــمايند
كه در امور ديني وارد باشند،بدانند چه چيز مـوجب كـفر اسـت،وبـه حـد
فاصل بين كفر وايمان در شريعت مبين اسلام دانا باشند.
پس هر كس نمي تواند در اين ميدان اسب دواني كـند،وباطــن و وهم
خود،بدون ثبوت عـلمي ويقيني نــسبت كفــر بديگــران بـدهد،در غـير
اينــصورت ســيل آن جــاري مــي گردد،مگر اندكي بسيار معدود،ديگر
مسلماني در روي زمين باقي نخواهد ماند.
همچنانكه كسي مرتكب گناهي مي شود ولي ايـمان دارد وشـهادتين بر
زبان اجرا مي كند،درست نيست نسبت كفر باين فرد داده شود.
از انس رض روايت شده كه پيغمبرص فرموده است (( ثلاث من أصل
الإيمان الكف عمن قال: لا إله إلاالله لانكفره بذنب ولا نخرجه عن الإسلام
بالعمل ، والجهاد ماض منذ بعثني الله إلى أن يقاتل آخرأمتي الدجال لايبطله
جور جائرولا عدل عادل والإيمان بالأقدار))أخرجه أبو داود،سه چيزاز اصل
ايمان به حساب مي آيند 1)هركس كلمه شهادت بگويد نبايد نســبت كفر
باو بدهيم، وبواسطه كردارش او را از اسلام خـارج نمائيم 2)جـهاد در راه
خدا از رويكه خداوند مرا مبعوث كرده است جهاد واجب شده اســت تا
اينكه آخرين امت من در برابر دجال جهاد مي كند،ستم هيچ ستـــمكاري
وعدالت هيچ عادلي نمي تواند آنرا باطل واز بين بـبرد، 3)ايـمان به قـضا
وقدر الهي.
امام حرمين مي گويد،اگر بگويند؛ بـراي مـا شـرح دهــيد آنــدسته از
عبارات كه موجب كفر مي شـوند وفرق بيــن آنها وآنـدسته كه كـفر آور
نيستند چيست؟
در جواب خواهيم گفت پاسخ اين درخواست بــسيار مـشكل اسـت و
دسائس نامفهوم وراه دور و دراز وپر گل ولاي دارد كه از اصل توحيدمدد
مي جويند،وكسانيكه به اعلي مراتب ومدارج ديني نـرسيده اند نمي توانند
بطور اطمينان،دلائل كفر را بيان كنند،و باين جــواب پـاسـخ بــدهـند.بـه
هــمين خـاطر،ايـن راه پـرخطر وضرر را ياد آوري مي كنم، كه در غير از
موارديكه در بالا ذكر گرديد از نسبت تكفير كيلوئي وبدون اندازه وتخمين
به ديگران خودداري ورزند، چون واقعاً خطرناك است،خداوند متعال ما را
به راه راست وگذر در آن هدايت فرمايد.
تصحيح المفاهيم
سيد محمد علوي مالكي
ترجمه از محمد بانه اي |