موضوع :
لباس غصبي
مدعيان هستند بچه وار ومانند اطفال دم از بساط حق وحقيقت مي
زنند ولي بويي از آن نبرده اند،وحقيقت خود را ازآنها مبرا دانسته اند
وقبول ندارند كه آندسته به حقيقت و واقعيت نسبت داده شوند ولو اينكه
تعدادشان بسيار باشد.
وكل يدعي وصلاً بليلى وليلى لا تقر لهم بذاكا
همه مد عي هستند كه به دليلي رسيده اند،ولي ليلي خود براي
هيچكدام اقرار وصال نمي نمايد.
اين جماعت علاوه اينكه حقيقت را در نيافته اند،صورت امر را آلوده
مي كنند وروايت دروغ مي سازند،وآنها مشمول دقيق و واقعي اين فرمايش
پيغمبرص واقع مي شوند كه فرموده((المتشبع بما لم كلابس ثوبي زور))
«سيرشدگان به آنچه به آنان عطا نشده مانند كسي است كه لباس
غصبي به تن مي كند».ما ملت مسلمان به بسياري از اين افراد نابخرد
تأسف آور دچار شده ايم،كه صفوت اسلام را مكدر ساخته اند،وبين ملت
تفرقه مي اندازند،حتي بين دو برادر وپدروپسر عداوت پيدا مي كنند.
از راه تصحيح مفاهيم غلط اندازي مي كنند،واز تمسك به گذشتگان
وآثار سلف بي راهه مي روند و بيگدار به آب مي زنند،بجاي حكمت
ورأفت و رحمت و موعظه حسنه به فلسفه بافي وتندو تيزي و بي ادبي
وكم ذوقي مي پردازند، وبعضي از مدعيان واهي خود را به تصوف هم
نسبت مي دهند،درحاليكه از جوهر وحقيقت امر فاصله زياد دارند،
صورت تصوف را زشت نشان مي دهند وكرامت او را لكه دار مي كنند،
وسيرت او را فاسد جلوه مي دهند،وكاري كرده اند كه تصوف وعرفان
بسيار بزرگ واساتيد واقعي اين فن كريه نشان داده ومورد انتقاد و زير
سؤال قرار گيرند.
ما فكر نمي كنيمكه تصوف عبارت از نظرات فلسفه ويا افكار اجنبي
ويا عقايد شرك حلول واتحاد باشد،واز كليه اينها پناه بر خدا وخود را از
طرهات مبري مي دانيم واعتقاد ما بر اين است،هرچه مخالف كتاب
وسنت باشد وتأويل بردار نباشد،دروغ است،وبا دست گناه كاران
وضعيف النفس به اسلام وارد شده است وشايد دست بيگانگان در الصاق آن
دخالت داشته است.
تصور ما بر اين است تصوف عبارت از مدارس علمي وتنوير افكار
مي باشد، وبه تمام راهها وبرنامه هايي كه دارد،نمونه بارز براي تفكر
اسلامي است كه به وجه اكمل به آن تجسم بخشيده است،در تمام امور
زندگي نهايت ايمان وكمال آنرا مجسم ساخته،ونفس را براي تزكيه
وقبول اوامر الهي كه عبارت از صداقت وامنت و وفا به عهد وجان بازي
وكرامت وكمك به مستضعفان وپناه دادن به بي پناهان وتعاون در راه
احسان وتقوي وتوصيه به صبر وحق مسابقه در خيرات ومبرات است،
آماده مي كند واساس تزكيه نفس وآماده براي امور فوق وديگر اوامر الهي
راه و روش تصوف مي باشد.
وبا اين صفات عاليه واخلاق زكيه،رجال برجسته وسران شايسته اوليه
در بدو تصوف پا به عرصه ميدان گذاشتند،وشخصيت اسلامي را در لباس
فاخر و موجب افتخار را به عالم اسلام در بهترين نمونه نشان دادند.
وتاريخ از آنها و اوصاف باهره آنان بعنوان مجد وفخر وسيادت وعزت
وجهاد در راه حق،ومسابقه در خيرات و كوشا در تمدن و رونق اسلام،
بازگو مي نمايند.
واز اين جا است كه مي فهميم بطور يقين بقاي نهضتهاي بزرگ فقط
برپايه رسالت روحي والهامات ايمان استوار مي گردد،وآن زير بنا وبنا
باقي نمي ماند،مگر اينكه اخلاق محكم اسلامي كه از عقايد مقدسه
سرچشمه گرفته باشد،آنرا تأييد وپشتيبان باشد.
همانا صفات حميده واخلاق پسنديده ونفس زكيه و روح بلند سرمايه
اصلي براي پيشرفت ملت مي باشد كه قافله بشري را به اين درجه اعلي
رسانيده است وكسانيكه به سرگذشت سلف صالح وعارفان بزرگ گذشته
دقت نمايند،در مي يابند كه آنان تا چه اندازه در نهضت هاي مشهور
وقيامهاي مشهور برحق اسلامي دخالت داشته بلكه سبب وباقي آن بوده اند.
وقدرت ونفوذ آنان در آن نهضتها،فقط وفقط ايمان كامل در حد
اعلي آن بوده،اين ايمان در دل صاحبان آن دائماً به مانند چراغي است
فرا راه روشنائي وهيچ وقت اين نور خاموش شدني نيست.وبا همان نور
است كه بشر خداوند متعال را در هر چيز مي بينيد،ودر تمام حركات
وسكناتش وحتي در حالت تنفس ونفس كشيدن مراقب ذات باريتعالي مي
باشد،بدون اين فرد معتقد به حلول ويا وحدت وجود باشد.
«العياذبالله».
اين ايمان كامل سبب خواهد شد كه صاحب آن هميشه بيدار و راه
غفلت را نمي پيمايد،وبه همان ايمان به آنچه در اعماق قلب مي گذرد ويا
اينكه بسيار محرمانه ودر گوشي گفته مي شود ويا در چشم خائن خوانده مي
شود ويا درسينه ها مخفي نگهداري مي شود،اطلاع پيدا مي كند«ذلك
فضل الله يؤتيه من يشاء»
تصحيح المفاهيم
سيد محمد علوي مالكي
ترجمه از محمد بانه اي |