موضوع :
مذهب كلامي امام اشعري
اي جوان مسلمان،لابد ديده ايد كه خوارج چگونه با مذهب اشعري
مبارزه ومقابله مي كنند.جوانان را به نحوي فريفته اند كه لفظ اشعري
به دشنام سرزبانشان مبدل شده، و چنانچه بخواهند تهمتي را به كسي
نسبت بدهند،مي گويند:فلان كس مرد بدي است،چون اشعري است.يا
مي گويند:فلان كس عقيده ي بدي دارد،چون عقيده اش اشعري
است!!! اكنون به ياري خداي بزرگ اصل ونسبومذهب اشعري را
تشريح مي نماييم.
1-ريشه ي نژادي ونسب اما اشعري:امام ابوالحسن اشعري، نامش
علي پسر اسماعيل پسراسحاق پسرسالم پسراسماعيل پسرعبدالله پسر
موسي پسر ابوبرده پسرابوموسي اشعري است.(روايت ابن عساكراز
بيهقي).
جد هشتم ايشان يعني ابوموسي اشعري ، يكي از اصحاب پيامبر
است.اين بزرگوار همراه خويشاوندانش تصميم گرفتند كه به مدينه
بيايند و مسلمان شوند. سوار كشتي شدند و درداخل دريا راه راگم
كرده وبه حبشه رفتند.درآنجا با جعفربن ابيطالب،كه عمزاده ي پيامبر
بود،ديداركرده وهمراه او به خدمت پيامبرص شرفياب شدند،كه پيامبر
ص در غزوه ي خيبر بود. پيامبر ص بعد از بازگشت از خيبر، آنان
رادرغنايم خيبر سهيم نمود.نگا:(بخاري ومسلم)
2-جايگاه ومنزلت نياكان امام اشعري:حضرت ابو موسي اشعري
بركت راازپيامبرص اخذ نموده،به نهوي كه پيامبرص ظرف ابي را
طلبيد،دست وصورت مباركش را درآن شست ومقداركمي ازآن آبرا
در دهان مباركش گردانيد و آن را در داخل ظرف ريخت و سپس
فرمود:بلال هبشي و ابو موسي اشعري از اين اب بياشاميد و آن را
برصورت وسينه ي خويش بريزند و پيروزي آنان بشارت باد.آنگاه
اين دو صحابه بزرگوار،فرمان پيامبر ص را به جا آوردند.
نگا:(مسلم و بخاري).
اين حديث بر اصالت نسب و نژاد امام اشعري دلالت دارد،زيرا پدر
بزرگ ايشان بركت را از پيامبر اخذ نموده ونزد پيامبر بسيارمحترم
بود.نگا:(شرح صحيح مسلم بهامش قسطلاني/9/ 392).
3- جايگاه قبيله ي اشعري:خداوند بزرگ درقرآن كريم مي فرمايد:
«يا ايُّهَا الذينَ آمنوا مَن يَرتَد مِنكُم عَن دِينهِ فَسَوفَ يَأتِي الله بِقومٍ
يُحِبُّهُم وَ يُحِبُّونَهُ أذِلَّة عَلي المُؤمنينَ أعِزَّة عَلَي الكافِرينَ يجَاهِدونَ في
سبيلِ اللهِ وَلا يَخَافونَ لَومَةَ لائِمٍ ذَلِكَ فَضلُ اللهِ يُؤتِيهِ مَن يَشاءُ وَ اللهُ
واسِعُ عَليمُ» - مائده/45.
«لمَّا نُزَلِت هَذِهِ الآيةُ أشَارَالنَّبِيُّ ص إلي أبي مُوسي الأشعَري وَقالَ:
هُم قَومُكَ يَا أبَامُوسي » - روايت حاكم و ابن عساكر .و ابن عساكر
مي گويد: ابوعبدالله حافظ گفت.اين حديث صحيح است.
«اي كساني كه به اسلام گرويده ايد،اگر يكي از شما از دين اسلام
برگردد،خداوند بزرگ قومي رامي آورد كه آنان را دوست مي دارد
وايشان نيز خدا را دوست مي دارند ودربرابرايمانداران فروتن،و در
برابر كافران نيرومندند. در راه خدا جهاد مي كند و از سرزنش
ملامت گران نمي ترسند واحقاق اين صفات نيكو به معناي تعظيم و
احترام الهي به بندگان است وآن را به كساني مي بخشد كه خود
بخواهد،خداي بزرگ بسيار ثروتمند وآگاه است».آنگاه پيامبرص به
ابوموسي اشعري گفت.مراد ازقومي كه دراين آيه مطرح شده قوم تو
است يعني قبيله اشعري».نگا:(تبيين كذب المفتري،ص62).
همچنين پيامبرص فرمود:«إنّ الأشعرين إذا أرمَلوا في الغزو أو
قَلَّ طعامُ عَيَالِهِم بِالمَدِينة جمَعوا مَا كَانَ عِندَهُم في ثوبٍ وَاحدٍ ثمَّ
اقتَسَمُوهُ بَينَهُم في إناءٍ وَاحِدٍ بِالسَّوِيَةِ، فَهُم مِنِّي وَ أنَا مِنهُم» - روايت
بخاري ومسلم.
«افراد عشيره ي اشاعره هنگامي كه در ميدان مبارزه يا خانه با
كمبود غذا وخوراك روبرو مي شوند تمام آذوقه هايشان را مخلوط
كرده،سپس به طوريكسان به وسيله ي ظرفي آن را تقسيم مي كنند،
تا تهيدستانِ خود را سهيم كنند».
پيامبربه خاطراين صفت نيكو فرمود:«فهم مني وأنا منهم» يعني:
«قبله ي اشعري از من ومن از ايشانم».
حال اي جوان مسلمان، آيا هيچ عظمت واحترامي بالاتر از اين
وجود دارد كه پيامبرص ايشان را ازعشيره ي خود وخويشتن را از
ايشان محسوب نمود؟ واضح است كه قبله ي پيامبر،قريش واز قبله
اشعري بزرگتر بود.ولي هرگاه پيامبرص قبيله اي را محترم ومعزز
شمرده باشد،با خشم وكينه ي بدخواهان محقرنخواهد شد.
4-بررسي مذهب اشعري:اي جوان مسلمان،هنگامي كه اين آيات
واحاديث را براي خوارج ومجسمه ي(قائلين به جسم بودن خدا)
معاصرمي خوانيم مي گويند: ما مخالف امام اشعري نيستيم ،بلكه
مخالف وابستگان به مذهب اشعري هستيم!؟همچنين مي گويند:امام
اشعري ازمذهب خود پشيمان شده، لكن مردم در تبعيت از مذهب
قديمي وي به خطا رفته اند.
اكنون اي جوان مسلمان، بايد درجواب همچون افرادي گفت:شما
به بزفروش مي مانيد كه مي گويد:لنگ نيست ولي پايش شكسته!!؟
5-زندگاني اشعري:امام ابوالحسن اشعري در سال 260 ه ق در
بصره متولد وبه سال 324ه ق در بغداد وفات يافت.يعني ايشان به
عنوان يكي از علماي سلف شناخته مي شوند، زيرا در قرن سوم
هجري زندگي كرده وعمر ايشان به مدت 23سال در دوران خلف
نيز به درازا كشيد.وي از باور راستين اسلام دفاع نمود.
ايشان ابتدا معتزله بود،ولي با توفيق الهي،به مذهب اهل سنت و
جماعت بازگشت.ايشان مي فرمايد هنگاميكه معتزله بودم، درخواب
به خدمت پيامبرص شرفياب شدم، به من فرمود:« راهي را در پيش
بگيركه من آن را به تو دستور داده ام ، زيرا راه راست و دين من،
فقط همان است». آنگاه به مذهب اهل سنت و جماعت بازگشته، و
تأليفاتم را شروع وازاهل سنت حمايت كردم. باين ترتيب امام اشعري
به عنوان امام اهل سنت وجماعت در باب اعتقادات شناخته شد.
تعداد كتابهايي را كه تا سه سال قبل از وفاتش تأليف نمود، بالغ
بر دويست كتاب بوده،از جمله ي آن ها يك تفسير 70جلدي قرآن
كريم بود،كه متأسفانه اين تفسير امروز در دسترس نيست .بعضي
افراد،معتزله را به سوزاندن واز بين بردن آن متهم مي كنند.
بيشتركتابهاي ديگر ايشان در باب حديث، عقيده ورد اهل بدعت
تأليف شده اند.نگا:(تبيين كذب المفتري / 43و 128).
6- انتخاب مذهب اشعري: حال اي جوان مسلمان، اشعري را
شناختيد وفهميديد كه ايشان چه دانشمند صاحب فضيلت، نسب و
بزرگواري است.مطمئن باشيد كه درباب عقيده، پيشواي اهل سنت
وجماعت است.پس اگر خوارج به شما گفتند:مذهب اشعري درست
نيست يا امام اشعري از مذهبش روي گردان شده،ومردم درپيروي
ازمذهب كهن ايشان به خطا رفته اند،درجوابشان بگوييد: اي برادر
بزرگواري،عكس گفته ي شما صحيح است وشما دراشتباهيد،زيرا
نمي گنجد كه همه ي علماي ديني، ازروي اشتباه به مذهب اشعري
گرويده باشند. كساني مانند: امام «الحاكم» صاحب المستدرك، امام
«فخرالدين رازي»صاحب تفسير الكبير،«ابن فورك» «ا بن عسا
كر»محدث دمشقي،قاضي«عبدالوهاب المالكي»، «امام البيهقي»،
«ابوذر المالكي» ، «امام الحرمين»، «امام غزالي » ،«خطيب
بغدادي»،«امام مازري»،«امام نووي»مؤلف شرح صحيح مسلم،
«ابن حجرعسقلاني»مؤلف فتح الباري في شرح صحيح البخاري،
«امام قسطلاني»مؤلف ارشادالساري في شرح صحيح البخاري و
«ابن حجرهيتمي »مؤلف تحفة المحتاج.وسواي نا مبردگان چندين
علماي ديگر.هان!آگاه باش كه ايشان اشعري هاي من هستند، برراه
راست پيامبرند وهركس اين دانشمندان بزرگوار را گمراه بداند،
خودش گمراه وراه دوزخ را درپيش گرفته است. بياييد به كتاب:
«تبيين كذب المفتري فيما نسب للامام الاشعري»را مطالعه كنيد،
تا بدانيد كه اشعري كيست واشعري ها چه كساني هستند. همچنين
به«مفاهيم يجب أن تصحح /50و111چاپ سوم» مراجعه نماييد.
اينك اي جوان مسلمان،به خوارج ومجسمه ها بگوييد:اگر با اين
پيشوايان جليل القدرهم تنبيه نمي شويد،با صلاح الدين ايوبي كفرستيز
بميدان مي آيم وشما را به سوي ميدان ظلالت صليبي ها مي گريزانم
كه نوشته هاي پوچ وبي محتوايتان نيز، فريادرستان نخواهند بود.
دكتر محمد ياش الكبيسي مي گويد:صلاح الدين به دنبال راهي
مي گشت كه بتواند اعتماد و اطمينان همگان را جلب كند و روح
اختلاف وتفرقه را بميراند،آنگاه مذهب اشعري راانتخاب نمود و
مردم نيزاين انتخاب را پذيرفتند. اتفاق و اتحاد، همگان را فرا
گرفت به جز كسي كه خداوند مي خواست متحد نشود و بيشتر
مسلمانان پيرو يك مذهب اعتقادي شدند.
سپس مي گويد: اين بودعلت انتشارمذهب اشعري،به نحوي كه
سايرمذهب فراموش شدندوهيچ مذهب ديگري بجز مذهب حنبلي
باقي نماند.مذهب اشعري اين موفقيت را تنها به پشتيباني سلطان
به دست نياورد زيرا اگر اينطور بود، به محض مرگ سلطان
منحل مي گشت.اين مذهب احساس وابستگي به ديگر مذاهب را
از بين مي برد ويك مذهب ميانه رو ومعتدل است. نگا: ( العقيدة
الإسلامية في القرآن الكريم ومناهج المتكين /19).
آري اشاعره ميانه رواند و حد واسط بين معتزله وحشويّه مي
باشند، يعني مانند معتزله ازقرآن وحديث دورنشده،ومانند حشويّه
ازعقل فاصله نگرفته اند.نيكي گذشتگان خويش را به ارث برده
واز باورهاي پوچ تمام گروه ها اعراض نموده اند،و از اعتقادات
پيامبر ص و اصحاب حمايت نموده ودنيا را از علم و دانش پر
كرده اند.نگا:(مقدمه ناشرتبيين كذب المفتري /19 چاپ 1).
اخيرا ًتحصيل كرده ي نارس سرگردان مي خواهدما را مشوّش
كرده،بازوروطمع دلارازمذهب اشعري منحرف گرداندوبه گرداب
خوارج و مجسمه گرفتار نمايد،تا اعتماد وباوربه شرح مسلم وفتح
الباري را از دست بدهيم وبراي پيروزي اسلام ديگر دنباله ور
صلاح الدين ها نباشيم.به خدا كه خيالي بيش نيست.
|