موضوع :
مجسمه (قائلين به جسم بودن خدا)
مجسمه يك گروه اهل بدعت ضلالتند، كه مي گويند: خداوند
داراي جسم و جوارح بوده عرش قرارگرفته است.نگا:
(شرح المواقف،ج2،ص492).
اي جوان مسلمان، عقيده ي مجسمه مبني بر اينكه خداوند بر
روي عرش قرار دارد،از يهودي ها گرثته شده است.
علماي تفسيرميفرمايند:يهوديها گفتندخداوند درروز يكشنبه خلقت
آسمان وزمين را آغاز كرد و روز جمعه آن را به اتمام رسانيد.
سپس در روز شنبه خستگي را در كرد و بر عرش تكيه نمود.
خداي بزرگ در ردّ آنان اين آيه را نازل فرمود:«وَلَقَد خَلقنَا
السَّموَاتي وَالأرضَ وَمَا بَينَهُما في سِتَّةِ ايّام ِوَ مَا مَسَّنَا مِن لُغُوبٍ»
ق/38
«يعني آسمانها وزمين وموجودات بين آن دو را ظرف شش
روزآفريديم واصلاً خسته نشديم».نگا:(روح المعاني،ج2، ص
192)و
(تفسير الكبير،ج28،ص184).
امام ابن حجرعسقلاني مي فرمايد:«يهوديها به تجسيم(قائل شدن
جسميت براي خدا)،اعتقاد دارندومعتقدند كه خداوند جسم است،و
داراي اعضاءمي باشد.همچنانكه(مشبّه) تندروهاي اين امت نيزبر
اين باورند.
(فتح الباري في شرح صحيح البخاري،ج13،ص490و491).
اي جوان مسلمان،بسيارآگاه باشيد كه خوارج شنبه پرست امروزو
ديروزوپريروز،داراي همين اعتقاد يهوديها هستند،و بي شرمانه
مي گويند:هركس نگويد كه خدا برروي عرش قرارگرفته است،
كافرشده وبايد كشته شود وجنازه اش را بايدبه زباله دان انداخت
ودارايي اش به عنوان غنيمت تحويل بيت المال گردد!!.
من هم ميگويم:اي شاگردان مدرسه ي تورات اگرعلماي امت
محمدص را كافرمي دانيد،اندك وجداني داشته باشيدكه حداقل به
اندازه ي يهوديها ي كافر،حق تدفين درگورستان مسلمانان را به
آنان بدهيد.اگر ازخداوند بزرگ نمي ترسيد ومردم را تكفير مي
نماييد،شمااي تحصيل كرده هاي نارس،ازعلم ودانش مؤلف شر
ح مسلم،فتح الباري وديگردانشمندان اهل سنت حياكنيد. چرا كه
عوعوسگ،روبروي آسمان فقط باعث خسته شدن دهانش است.
اي جوان مسلمان،خوارج ومجسمه كه عقيده ي يهودي ها را
منتشر مي نمايند ، به آيه ي « الرَّحمَنُ عَلي العَرشِ اسْتَوَي»
استدلال مي نمايند.همچون يهودي ها وبراي خدمت به ايشان،
معني اين آيه ي كريمه راتحريف كرده وبه دورازواقعيت تفسير
مي كنند ومي گويند:«خداوند بر روي عرش مستقراست».
اي جوان مسلمان، براي اطمينان خاطر شما نسبت به اين كه
مذهب اهل سنت اعم ازدسته سلف وخلف خداوند را بي مكان و
غير قابل قرارگرفتن درمحل ومكان مي دانند، در اينجا مذهب
اهل سنت را در مورد اين آيه تحرير مي نماييم:
1-حضرت علي، ام سلمه، امام ربيعه و مالك در تفسيرآيه ي
مذكور مي فرمايند:«الأستوَاءُ مَعلُومٌ وَالكَيفُ مَجهولٌ وَالايمانُ بِهِ
وَاجِبٌ وَالسُّؤالُ عَنهُ بِدعَةٌ»- اخراج اللالكائي.
«معلوم است كه استواء صفت خداست،ولي كيفيتش مجهول و
ايمان به اين صفت واجب،وپرسش درمورد آن بدعت است.نگا:
(فتح الباري في شرح صحيح البخاري،ج13،ص501)
و (الأتقان،ج2،ص6).
2-عن مجاهد:«إستَوَي:عَلا عَلَي العَرشِ»-روايت بخاري.يعني
خداوند برعرش بلند شد.
مقصود ازاين حديث، علوّ مرتبه و مقام است نه قرارگرفتن
جسماني.ابن حجرعسقلاني درشرح اين حديث نظريه ي مجسّمه
را،مبني برجاي گيري خدا برروي عرش رد كرده و مي فرمايد:
«ابن بطال فرمود گفته ي مجسمه [اهل تجسيم] باطل است زيرا
سكونت وقرار گرفتن براي جسم به كار مي رود».
سپس مي فرمايد:«خداي بزرگ جسم نيست پس نيازي به
محل ندارد،تا درآن قرارگيرد.وبي شك خداوند در ازل موجود و
بي مكان بوده است » . نگا : ( فتح الباري في شرح صحيح
البخاري،ج13،ص500و512).
3-پيامبرص مي فرمايد:«كانَ اللهُ وَلم يَكُن شئ ءٌ غيرهُ وكانَ
عَرشهُ علي المَاءِ»- روايت بخاري راجع به ابتداي خلقت و در
حديث ديگر«ثُمَّ خَلَقَ عَرشَهُ علي المَاءِ»-روايت احمد و ترمذي
با سند صحيح.
»خداوند درازل موجود بودوغير ازاو چيزديگري نبود،سپس
عرش خود بر روي آب بنا نهاد.«
بنابراين نه عرش ونه هيچ جاي ديگري درازل وجودنداشت،
تا خداوند در آن قرارگرفته،ويا بر بلنداي آن جايگزين شده باشد.
بديهي است كه ازليّت وابديّت ذات وصفات خدا،واجب است لذا
همچنانكه درازل فاقد صفت جاي گيري بوده است،بعدازآفرينش
كائنات نيز از صفت مذكور،مبرّا است،وقائل شدن به صفتي كه
در ازل براي خدا وجود نداشته باشد جايز نيست.همچنانكه امام
علي طحاوي دركتاب عقيده اش اينمطالب را توضيح داده است.
|