دريادار سرتيپ «ايّوب صبرى» سرپرستمدرسه عالى نيروى دريايى در دولت عثمانى مى نويسد: «عبد العزيز بن سعود» كه تحتتأثير سخنان «محمّد بن عبد الوهّاب» قرار گرفته بود در اوّلين سخنرانى خود در حضورشيوخ قبايل گفت: ما بايد همه شهرها و آباديها را به تصرّف خود در آوريم و احكام وعقايد خود را به آنان بياموزيم ... براى تحقّق بخشيدن به اين آرزو ناگزير هستيم كهعالمان اهل سنّت را كه مدعى پيروى از سنّت سنيّه نبويّه و شريعت شريفه محمّديّههستند از روى زمين برداريم.
و به عبارت ديگر، مشركانى كه خود را به عنوانعلماى اهل سنّت قلمداد مى كنند از دم شمشير بگذرانيم به ويژه علماى سرشناس و موردتوجّه را، زيرا تا اينها زنده هستند هم كيشان ما روى خوشى نخواهند ديد، از اينرهگذر بايد نخست كسانى را كه به عنوان عالم خودنمايى مى كنند ريشه كن نمود سپسبغداد را تصرّف كرد(24).
در جاى ديگرى مى نويسد: «سعود بن عبد العزيز» درسال 1218 به هنگام تسلّط بر مكّه مكرّمه، بسيارى از دانشمندان اهل سنّت را بى دليلبه شهادت رساند، و بسيارى از اعيان و اشراف رابدون هيچ اتّهامى به دار آويخت، و هركس را كه در اعتقادات مذهبى ثبات قدم نشان مى داد به انواع شكنجه ها تهديد كرد، وآنگاه مناديانى فرستاد كه در كوچه و بازار بانگ زدند: «ادخلوا في دين سعود، وتظلّوابظلّه الممدود» هان اى مردمان! به دين سعود داخل شويد ودر زير سايه گسترده اش مأواگزينيد!(25).
5 - خطبه كفر آميز سعود در مدينه منوّره
«سعود بن عبدالعزيز» پس از تصرّف مدينه منوّره همه اهالى مدينه را در مسجد النبي گرد آورد، ودرهاى مسجد را بست، و اينگونه سخن آغاز نمود:
هان اى مردم مدينه! بر اساسآيه شريفه «اليوم أكملت لكم دينكم» دين و آيين شما امروز به كمال رسيد، به نعمتاسلام مشرف شديد، حضرت احديّت از شما راضى و خشنود گرديد، ديگر اديان باطله نياكانخود را رها كنيد و هر گز از آنها به نيكى ياد نكنيد، از درود و رحمت فرستادن برآنها به شدّت پرهيز نماييد، زيرا همه آنها به آيين شرك در گذشته اند(26).
6 - انهدام ميراث فرهنگى
حفظ تاريخ گذشتگان و صيانت از ميراث فرهنگىنياكان نشانگر تمدّن يك جامعه به شمار مى رود، كه براى پاسدارى از آنها ادارات ويژهتأسيس نموده و كارشناسان ماهر تربيت مى كنند، و در اين عرصه اجازه نمى دهند كه حتىيك سفال و يا كتيبه كوچك سنگى از بين برود.
شكّى نيست كه تمدّن اسلامى تنهاتمدّن پيشتاز عصر خويش بود كه مسلمانان در پرتو تعاليم آسمانى خويش آن را پى ريزىنمودند.
شكوفايى اين تمدّن در قرن چهارم و پنجم هجرى به اوج خود رسيد و بهشهادت محقّقان غربى نفوذ اين تمدن از طريق آندلس و جنگهاى صليبى به اروپا يكى ازمهمترين علل شكوفايى و رنسانس غرب در قرون اخير به شمار مى رود.
آثار وابنيه مربوط به شخص پيامبر و ياران باوفاى او جزئى از ميراث عمومى اين تمدّن بزرگبوده و حفظ و صيانت از آنها نشانه تقدير از بنيانگذاران اين فرهنگ و تمدّن به شمارمى رود.
و از طرفي اقدام به تخريب و نابودى اين آثار، نشانه انحطاط فكرى وبى توجهى به سازندگان و بنيانگذاران تاريخ و تمدّن مى باشد، كه در اثر مرور زمانواقعيّتهاى تاريخى و اصالتهاى دينى به دست فراموشى سپرده مى شود، و از همه مهمتر،عامل ركود انگيزه هاى فكرى و نابودى استعدادهاى درخشان در جامعه بشرىمى گردد.
با مراجعه به قرآن كريم روشن مى شود كه امّتهاى پيشين به حفاظت وصيانت از آثار پيامبران خود اهتمام، و به آن تبرّك مى جستند، همانند صندوقى كه درآن مواريث خاندان موسى و هارون قرار داشت كه آن را در نبردها حمل مى كردند تا ازطريق تبرّك به آن بر دشمن پيروز گردند.
(وَقالَ لَهُمْ نَبِيُّهُم إنَّآيَةَ مُلْكِهِ أنْ يَأتِيَكُمُ التّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْوَبَقِيَّةٌ مِمّا تَرَكَ آل مُوسى وَهارُون)(27)، «و پيامبرشان بايشان گفت: درحقيقت نشانه پادشاهى او اين است كه آن صندوق ]عهد[ كه در آن آرامش خاطرى از جانبپروردگارتان، و بازمانده اى از آنچه خاندان موسى و خاندان هارون ]در آن[ بر جاىنهاده اند در حالى كه فرشتگان آن را حمل مى كنند به سوى شما خواهدآمد».
«جلال الدين سيوطى» نقل مى كند: وقتى كه رسول اكرم آيه شريفه (فِيبُيُوت أذِنَ اللّهُ أنْ تُرْفَعَ وَيُذْكَر فِيهَا اسْمُهُ)(28) را در مسجد تلاوتنمود، فردى برخاست وپرسيد: مقصود از اين خانه ها چيست؟
پيامبر گرامى(صلىالله عليه وآله وسلم) فرمود: خانه هاى پيامبران. در اين موقع ابوبكر برخاست و بهخانه على و زهرا اشاره كرده و گفت: اى پيامبر خدا! اين خانه از همين خانه هاست كهخدا رخصت بر رفعت و منزلت آنان داده است؟ حضرت فرمود: آري از برترين آنهااست(29).
و اين قضيه نشان مى دهد كه خانه هاى پيامبران وصالحان از اعتبار وجايگاه خاصى برخوردار است، و پيدا است كه اين منزلت ارتباط به جنبه مادّى و خشت وگل و آجر آنها ندارد، بلكه اين ارزش به خاطر انسانهاى والايى است كه در آنجا سكونتگزيده اند.
سير و سياحت در كشورهايى كه قبور انبياء و فرزندان آنان در آنجاقرار دارد نشان مى دهد كه پيروان پيامبران نسبت به حفظ قبور آنان و ساختن بناهاىمجلّل بر روى آنها اهتمام خاصّى مىورزيده اند، و سپاه اسلام نيز هنگام فتح شاماتدست به تخريب قبور پيامبران نزدند، بلكه خادمان آنها را كه حفاظت از آن را بعهدهداشتند ابقا كردند.
و اين بناها تا امروز محفوظ مانده و براى مسلمانان بلكهبراى تمام موحّدان جهان جاذبه خاصّى دارد.
اگر ساختن بنا بر قبور انبياء واولياء نشانه شرك بود، جا داشت تا فاتحان منصوب از سوى خلفاء به تخريب و نابودى آنابنيه مى پرداختند.
بررسى كتب تاريخى و سفرنامه ها گواه وجود صدها آرامگاه ومرقد با شكوه در سرزمين وحى و كشورهاى اسلامى است.
مسعودى (متوفّاى 345) مورّخ معروف، مشخّصات كامل قبور ائمّه بقيع و اهل بيت(عليهم السلام) را بيان نمودهاست(30)، و «ابن جبير» آندلسى جهانگرد معروف اواخر قرن ششم كه مشرق زمين را سه بارزير پا نهاده است، در سفر نامه خود در باره مشاهد انبياء و صالحان و ائمّه اهل بيترا در مصر، مكه، مدينه، عراق، و شام به تفصيل سخن گفته و ويژگيهاى روضه ائمّه بقيعو خصوصيّات ضريح آنها را بيان نموده است(31).
تخريب آثار بزرگان درمكه
وهّابيون در سال 1218 پس از مسلط شدن بر مكّه تمام آثار بزرگاندين را تخريب نمودند.
آنان در «مُعَلّى» قبّه زادگاه پيامبر گرامى(صلى اللهعليه وآله وسلم) را، و همچنين قبّه زادگاه على بن أبي طالب (عليه السلام)، و حضرتخديجه، و حتى ابوبكر را ويران و باخاك يكسان كردند.
آثار باستانى كه دراطراف خانه خدا و بر روى زمزم بود تخريب كرده و در تمام مناطقى كه مسلط مى شدندآثار صالحين را نابود مى كردند، و هنگام تخريب طبل مى زدند و به رقص و آواز خوانىمى پرداختند(32).
بلكه اينان شقاوت را به جايى رساندند كه خانه حضرت خديجهرا كه مدّتى مهبط وحى الهى بود خراب كرده و به توالت تبديلكردند(33).
زادگاه رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را ويران ساخته وبهمحل خريد وفروش حيوانات در آمد كه با تلاش افراد صالح و خيّر، از چنگال وهّابيها درآمد و به كتابخانه مبدّل گرديد(34).
رفاعى بعد از اين قضيّه مى نويسد: فصرتميرمون المكان بعيون الشرّ والتهديد والانتقام، وتتربّصون به الدوائر وطالبتم صراحةبهدمه واستعديتم السلطة وحرضّتموها على ذلك بعد اتّخاذ قرار بذلك من هيئة كبارعلمائكم قبل سنوات قليلة (وعندي شريط صريح بذلك) غير أنّ خادم الحرمين الشريفينالملك فهد العاقل الحكيم العارف بالعواقب تجاهل طلبكم وجمّده.
فيا سوء الأدبوقلّة الوفاء لهذا النبيّ الكريم الذي أخرجنا اللّه به وإيّاكم والأجداد من الظلماتإلى النور! ويا قلّة الحياء منه يوم الورود على حوضه الشريف! ويا بؤس وشقاء فرقةتكره نبيّها سواء بالقول أو بالعمل وتحقّره وتسعى لمحو آثاره!(35)
(شماوهّابيان در اين سالهاى اخير تصميم گرفتيد نيّات شوم خود را از طريق تهديد و انتقامپياده كنيد،تمام تلاش خود را جهت نابودى محل ولادت رسول گرامى(صلى الله عليه وآلهوسلم)به كار بستيد، حتّى از شخصيّتها و علماء بزرگ سعودى مجوّز ويران كردن آن مكانمقدس را گرفتيد، ولى ملك فهد، عواقب شوم آن را ملاحظه كرد و شما را از اين كارننگين باز داشت.
اين چه كار بى ادبانه اى است كه از شما سرمى زند؟!
اين چه بى وفايى است از شما به رسول گرامى(صلى الله عليه وآلهوسلم)! كه خداوند به وسيله آن حضرت، ما و شما و اجداد ما را از تاريكيهاى شرك و بدبختى به سوى نور اسلام هدايت فرمود؟!
بدانيد كه به هنگام مشاهده رسولگرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) در كنار حوض، جز بى حيايى نصيب شما نخواهدشد.
و به يقين بدانيد كه نتيجه شقاوت خود را در نابودى آثار پاك آن نبىمكرم(صلى الله عليه وآله وسلم)كه موجب رنجش گرديده است مشاهده خواهيدكرد.
آثار قبور صحابه و امّهات المؤمنين و آل البيت را نابود كرده و قبرآمنه بنت وهب مادر گرامى رسول اكرم(صلى الله عليه وآله وسلم) را با بنزين به آتشكشيديد واثرى از آنها باقى نگذاشتيد)(36).
8 - آتش زدن كتابخانه هاىبزرگ
دردناكترين چيزى كه وهّابيّت مرتكب شد و ننگ او براى ابد بر پيشانىآنان باقى است، آتش زدن كتابخانه بزرگ «المكتبة العربيّة» بود كه بيش از 60 هزارعنوان كتاب گرانقدر و كم نظير، و بيش از 40 هزار نسخه خطّى منحصر به فرد داشت، كهدر ميان آنها برخى از آثار خطّى دوران جاهليّت، يهوديان، كفّار قريش، و همچنين آثارخطّى على ابوبكر، عمر، خالد بن وليد، طارق بن زياد، و برخى از صحابه(رض)پيامبر گرامى(صلى الله عليه وآله وسلم) و قرآن مجيد به خطّ «عبد اللّه بن مسعود» وجود داشت.
و نيز در همين كتابخانه انواع سلاحهاى رسول اكرم(صلى الله عليهوآله وسلم)، و بتهايى كه هنگام ظهور اسلام مورد پرستش بود، مانند «لات»، «عُزّى»، «مَناة» و «هُبَل» موجود بود.
«ناصر السعيد» از قول يكى از مورّخان نقلمى كند كه هنگام تسلط وهّابيان، اين كتابخانه را به بهانه وجود كفريّات در آن بهآتش كشيده و به خاكستر تبديل كردند(37).
تخريب گرانبهاترين آثار اسلامىمدينه
آل سعود در سال 1344 كه تسلط كامل بر حجاز يافت تمام آثارصحابه را در مدينه نابود كرد، مانند زادگاه امام حسن و امام حسين (عليهما السلام)درمدينه، قبور شهداء بدر، بارگاه ائمّه بقيع: امام حسن، امام سجاد، امام باقر و امامصادق(عليهم السلام)، وبيت الأحزانى كه على(عليه السلام) براى حضرت زهراء ساخته بود،و مرقد فاطمه بنت اسد مادر امير مؤمنان(عليه السلام).
منابع:
(1) زيارة القبور والاستنجاد بالمقبور: 156، قريب منه في الهديّة السنيّة: 40، انظر كشف الارتياب: 214.
(2) كشفالشبهات: 58، ط. دار القلم ـ بيروت، مجموع مؤلّفات الشيخ محمّد بن الوهاب: 6/115،رسالة كشف الشبهات.
(4) السؤال: ما حكم دفع زكاة أموال أهل السنّة لفقراء الرافضة (الشيعة) وهل تبرأ ذمّة المسلم الموكّل بتفريق الزكاة إذا دفعها للرافضي الفقير أملا ؟
الجواب: لقد ذكر العلماء في مؤلّفاتهم في باب أهل الزكاة أنهّا لا تدفعلكافر ، ولا مبتدع ، فالرافضة بلا شكّ كفار لأربعة أدلة :
الأول: طعنهم فيالقرآن ، وإدّعاؤهم أنّه حذف منه أكثر من ثلثيه ، كما في كتابهم الذي ألّفه النوريوسمّاه «فصل الخطاب في إثبات تحريف كتاب ربّ الأرباب» وكما في كتاب الكافي ، وغيرهمن كتبهم ، ومن طعن في القرآن فهو كافر مكذّب لقوله تعالى : «وإنّا لهلحافظون».
الثاني: طعنهم في السنّة وأحاديث الصحيحين ، فلا يعملون بهالأنّها من رواية الصحابة الذين هم كفّار في اعتقادهم، حيث يعتقدون أنّ الصحابةكفروا بعد موت النبي صلى اللّه عليه وسلم إلاّ عليّ وذرّيته ، وسلمان وعمّار ، ونفرقليل ، أمّا الخلفاء الثلاثة، وجماهير الصحابة الذين بايعوهم فقد ارتدّوا ، فهمكفّار ، فلا يقبلون أحاديثهم ، كما في كتاب الكافي وغيره من كتبهم .
الثالث : تكفيرهم لأهل السنّة ، فهم لا يصلّون معكم ، ومن صلّى خلف السنّي أعاد صلاته بليعتقدون نجاسة الواحد منّا ، فمتى صافحناهم غسّلوا أيديهم بعدنا ، ومن كفّرالمسلمين فهو أولى بالكفر ، فنحن نكفّرهم كما كفّرونا وأولى .
الرابع : شركهم الصريح بالغلّو في عليّ وذرّيته ، ودعاؤهم مع اللّه ، وذلك صريح في كتبهم ،وهكذا غلوّهم ووصفهم له بصفات لا تليق إلا بربّ العالمين ، وقد سمعنا ذلك فيأشرطتهم.
ثمّ إنّهم لا يشتركون في جمعيّات أهل السنّة ، ولا يتصدّقون علىفقراء أهل السنّة ، ولو فعلوا فمع البغض الدفين ، يفعلون ذلك من باب التقيّة ، فعلىهذا، من دفع إليهم الزكاة فليخرج بدلها حيث أعطاها من يستعين بها على الكفر ، وحربالسنّة ، ومن وكلّ في تفريق الزكاة حرم عليه أن يعطي منها رافضيّاً ، فإن فعل لمتبرأ ذمّته ، وعليه أن يغرم بدلها ، حيث لم يؤدّ الأمانة إلى أهلها ، ومن شكّ فيذلك فليقرأ كتب الردّ عليهم ، ككتاب القفاري في تفنيد مذهبهم ، وكتاب الخطوطالعريضة للخطيب وكتاب إحسان إلهي ظهير وغيرها . واللّه الموفق. اللؤلؤ المكين منفتاوى فضيلة الشيخ ابن جبرين ص39.
(5) سايت المنجد، سؤال شماره 10272.
(6) فتاوى اللجنة الدائمة للبحوث العلميّة والإفتاء: 3/373 فتوى رقم 3008.
(7) سايت بازتات «BAZTAB.COM»: مورخ 8/3/1384.
(8) رجوع شود بهتاريخ نجد: 95، الفصل الثالث، الغزوات، تاريخ آل سعود: 1/31 و تاريخچه نقد و بررسىوهّابيها: 13 ـ 76.
(9) «سار عبد العزيز رحمه الله تعالى غازيا بجميعالمسلمين وقصد بلد ثادق ونازلهم وحاصرهم ووقع بينهم قتال وقطع شيئا من نخيلهم فأقامعلى ذلك أياما ، وقتل من أهل البلد ثمانية رجال ، وقتل من المسلمين ثمانية رجال». عنوان المجد ، ص 34 .
(10) «غزا عبد العزيز إلى الخرج فأوقع بأهل الدُلَموقتل من أهلها ثمانية رجال ونهبوا بها دكاكين فيها أموال . ثم أغاروا على أهل بلدنَعْجان وقتلوا عودة بن علي ورجع إلى وطنه، ثمّ بعد أيام سار عبد العزيز بجيوشه إلىبلد (ثَرْمَدا) وقتل من أهلها أربعة رجال وأصيب من الغزو مبارك بن مزروع . ثمّ أنعبد العزيز كرّ راجعا وقصد ( الدُلَم ) و ( الخُرْج ) فقاتل أهلها وقتل من فزعهمسبعة رجال وغنم عليهم إبلاً كثيراً . . . غزا عبد العزيز منفوحة وأشعل في زروعهاالنار ؟ ! وأخذ كثيرا من حللهم وغنم منهم إبلا كثيرا وقتل من الأعراب عشرة رجال». عنوان المجد ، ص 43.
(11) أتوا بلاد حَرْمة في الليل وهم هاجعون . . . فلماانفجر الصبح أمر عبد اللّه على صاحب بُندق يثورها ، فثوروا البنادق دفعة واحدةفارتجت البلد بأهلها وسقط بعض الحوامل ، ففزعوا وإذا البلاد قد ضبطت عليهم وليس لهمقدرة ولا مخرج . عنوان المجد ، ص 67.
(12) عنوان المجد ، ص 60 - 61 .
(13) أسد الغابة، ج2، ص 284، فتح البارى، ج8، ص 7.
(14) فتح البارى،ج8، ص15، سنن بيهقى، ج9، ص 118.
(15) براى اطلاع بيشتر رجوع شود به «السلفيةبين أهل السنة والإمامية» ص 324.
(16) تاريخ المملكة السعودية: 3/73.
(17) عنوان المجد فى تاريخ نجد: 1/121، حوادث سال 1216.
(18) تاريخچه نقد و بررسى وهّابيها: 162.
(19) مسير طالبى: 408.
(20) ماضيالنجف وحاضرها: 1/325.
(21) تاريخ المملكة السعوديّة: 1/92.
(22) الفجر الصادق: 22.
(23) سيف الجبر المسلول على الأعداء: 2، از شاه فضل رسولقادرى.
(24) تاريخ وهّابيان: 33.
(25) همان مصدر: 74.
(26) تاريخ وهّابيان: 107.
(27) بقرة: 248.
(28) نور: 36.
(29) الدرّ المنثور: 6/203.
(30) مروج الذهب: 2/288.
(31) رحلة ابن جبير: 173، جهت اطلاع بيشتر رجوع شود به كتاب «وهّابيّت، مبانى فكرى وكارنامه عملى» :149ـ 179، تأليف دانشمند فرزانه و فقيه توانا حضرت آيت اللّه سبحانى.
(32) كشفالارتياب: 27 به نقل از تاريخ «الجبرتى».
(33) قال الرفاعي أحد كبار علماءالكويت: رضيتم ولم تعارضوا هدم بيت السيّدة خديجة الكبرى أمّ المؤمنين والحبيبةالأولى لرسول ربّ العالمين صلى اللّه عليه وآله، المكان الذي هو مهبط الوحي الأوّلعليه من ربّ العزّة والجلال، وسكتم على هذا الهدم راضين أن يكون المكان بعد هدمهدورات مياه وبيوت خلاء وميضات، فأين الخوف من اللّه؟ وأين الحياء من رسوله الكريمعليه الصلاة والسلام. نصيحة لإخواننا علماء نجد» ص 59. تأليف: يوسف بن السيّد هاشمالرفاعى، با مقدمه دكتر محمّد سعيد رمضان البوطي.
(34) قال الرفاعي: حاولتمولا زلتم تحاولون وجعلتم دأبكم هدم البقعة الباقية من آثار رسول اللّه صلى اللّهتعالى عليه وآله وسلم ألا وهي (البقعة الشريفة التي ولد فيها)، التي هُدمت، ثمّجُعلت سوقاً للبهائم، ثمّ حولها بالحيلة الصالحون إلى مكتبة هي (مكتبة مكّةالمكرّمة). نصيحة لإخواننا علماء نجد» ص 60.
(35) نصيحة لإخواننا علماء نجد» ص 60.
(36) هدمتم معالم قبور الصحابة وأمّهات المؤمنين وآل البيت الكرام رضياللّه عنهم وتركتموها قاعاً صفصفاً وشواهداً حجارة مبعثرة لا يُعلم ولا يُعرف قبرهذا من هذا بل سُكب على بعضها البنزين فلا حول و لاقوّة إلاّ باللّه. ثمّ ذكر فيالهامش: قبر السيدّة آمنة بنت وهب أم الحبيب المصطفى نبيّ هذه الأمّة(صلى الله عليهوآله وسلم). نصيحة لإخواننا علماء نجد: 38.
(37) جهت اطلاع بيشتر رجوع شودبه كتاب تاريخ آل سعود: 1/158، كشف الارتياب: 55، 187، 324، أعيان الشيعة: 2/7،الصحيح من سيرة النبيّ الأعظم: 1/81 و آل سعود من أين إلى أين: 47.